ماجرای از دست دادن و بازگشت زمین شریف

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، زهره بهنود – می گویند آدمی مثل درخت هر جا که باشد ریشه می گذارد و به خاک آنجا وابسته می شود. می گویند ترک خاک مانند ترک عادت است، باعث بیماری می شود و هر لحظه انسان را دچار درد و اندوهی عمیق می کند. «بهروز شعیبی» در «بدون رزرو» روایتگر داستانی شده است که نه تازگی دارد و نه با آموزه های ما بیگانه است. اما چه اتفاقی می افتد که این فیلم از منظر ملی به عنوان بهترین فیلم چهلمین جشنواره فیلم فجر انتخاب شود؟

«بدون پیش قرار» در زمانی ساخته شد که فکر مهاجرت از ایران در ذهن بسیاری از جوانان است. بیگانگی از همه چیزهایی که جزییات کوچک زندگی ایرانیان به نظر می رسند، اما در واقع بخشی از اندیشه، تمدن، فرهنگ و میراث معنوی ما هستند رو به افزایش است. غربت و دلشکستگی از سرزمین و همه مردمانش که ما را ترک کرده اند و نتیجه این است که امروز در تنهایی بی پایان فرو رفته ایم. «پگاه آهنگرانی» در نقش «یاسمین» راوی گم شدن هر یک از ماست. ما نمی توانیم به ذرات تنهایی او نگاه کنیم و به آن برگردیم. شاید شعیبی به دنبال یک معضل اخلاقی است، شاید روایت یک تروما و شاید فیلمی جشنواره ای ساخته است، اما موفقیت غیرمنتظره به دلیل آمیختن روح مخاطب با هر سکانس، صحنه و روحی است که در یک فیلم جریان دارد.

یک پزشک زن ساکن آلمان که از ابتدا او را شکسته و شکست خورده می بینیم تا اینکه برای اولین بار با او در صحنه ای روبرو می شویم که او قادر به نجات بیمارش نیست و یک ورزشکار جوان بر اثر ایست قلبی جان خود را از دست می دهد. یاسمین 30 سال است که در آلمان زندگی می کند. پسرش اوتیسم دارد و ارتباط عاطفی زیادی با مادرش ندارد.

  اقدامات قهری یکجانبه تأثیر مخربی بر اعمال حقوق بشر دارد

در اولین تماس از ایران، بدون از دست دادن عقل به ندای دلش گوش می دهد و برای تشییع پدر و شنیدن وصیت او به ایران بازمی گردد. اما ایران در تصویر ساختمان‌های خاکستری با تنها گنبد طلایی مسجدی در دوردست‌های هویدا زیر اولین پرتوهای صبح، اولین زمزمه‌های طرح دوستی او با یاسمین را آغاز می‌کند. با اینکه یاسمین در انتظار ارثی گرانبها از پدرش است، اما در واقع در جستجوی پرسش های بی پاسخ خود نزد حقی شریف بازگشته است. جست‌وجوی علت تمام بدی‌ها و تلخی‌هایی که بر او وارد شده و در جستجوی کامل تنهایی‌اش. شخصیت اصلی یک زن شکسته است. اما «بدون معامله» با وعده‌ی پنهانی شفا، راهی را پیش می‌گیرد که زندگی او را تغییر خواهد داد. او وارث ارثی است که در نظر خودش بی اندازه بی اندازه است، سنگ آسیابی می شود تا به خودش بازگردد. خطاب به خود. حتی اگر تعصب شعیبی نسبت به زادگاهش مشهد را هم در فیلم فرض کنیم، بازگشت یاسمین از تهران به مشهد برای تعیین نیکل باف این میراث پر از عناصر فرهنگی است. سمبولیسم لطیف در فیلم از ته دل حرف می زند و بی شک دل مخاطب را می زند و نتیجه آن نمره قبولی فیلم است.

از خانه ای تاریخی با حوض آب و دو دختر کوچک با موهای بافته گرفته تا قیمه بادمجان، ظروف رزگلد و مهمان نوازی آمیخته با نای دوتار. و چگونه ممکن است ایرانی بود و آهنگ دوتار که حتی یونسکو را مجبور به ثبت جهانی کرد، شما را روشن نمی کند. یاسمین جذب اصالت و فرهنگ بومی و عطر وطن شده است. اما او همچنان در دو دل است و از آمدنش راضی نیست و پس از آنکه متوجه می شود دوست صمیمی پدرش او را با ترفند وصیت به ایران کشانده، با غروب قاب صورتش بسته می شود.

  از حمله به سه ناشناس به آمبولانس تا دستگیری عاملان فروش اسلحه / پایان گروه جنایتکار اراذل و اوباش شرق تهران

ماجرای از دست دادن و بازگشت زمین شریف

یاسمین زنی صبور، خوش اخلاق و باوقار است. او بی آزار است و تنها آرزویش شنیدن کلمه مادر از دهان پسر 10 ساله اش است. یاسمین بنای تاریخی هزار ساله، با اصالت و زیبایی، اما نیازمند مرمت است. او زنی است که طعم سیلی تلخ زندگی را چشیده است، اما مانند زخمی که با ریسمان خورده است مقاوم است و ادامه می دهد. او می گوید: «من همه کارها را انجام دادم، اما همسر سابقم گفت که تو فقط اوضاع را بدتر می کنی. من نتوانستم پسرم را ترک کنم.» یاسمین در 30 سال گذشته پر از فریاد بی‌تفاوتی و بی‌تفاوتی پدرش شده است، اما وقتی نامه پدرش را دریافت می‌کند، متوجه عشق و علاقه او و اجبار مادرش برای دوری می‌شود. از او. یاسمین مانند پدرش متعلق به خاک است و بر خلاف مادرش نمی تواند متعلق به باد باشد.

داستان این زن دوری از اصالت است، اما ناخواسته و اجباری. شعیبی با حال و هوای حرم مطهر موفق شد حرف آخر را بزند. مگر نه این است که وصی آهو، شفای دل ها و بدن هاست؟ صدای فلوت الکس را آرام می کند و چرخیدن در حیاط معبد شادی وصف ناپذیری را برای کودک به ارمغان می آورد. یاسمین متوجه می شود که پدرش در تمام این سال ها با هویتی پنهان با او ارتباط برقرار کرده و جملات و شعرهای شیرینی را برای او ارسال کرده است. او می خواهد وقتی به ایران برمی گردد فقط یک نفر را ببیند و آن هم کسی است که این اشعار شیرین را سروده است. داشت برایش می فرستاد اما چه سود و صدها حسرت. زنی که می گوید به سرما عادت کرده و می تواند آن را تحمل کند، نماد پذیرش بیگانگی با ژرفای میراث معنوی به جا مانده از پدران است. خاک شریف روح و جسم زن در لبه تنهایی و حسرت را زنده می کند. نوازندگان بانک بیداری هستند و کارگردان به خوبی می داند که این بیداری نیاز بسیاری از روح های خسته اطرافش است و یاسمین باید تکرار شود.

  طرحی که با هیچ سرمایه ای جز ورزش معمولی و اصولی خریدنی نیست

انتهای پیام/4104/

دیدگاهتان را بنویسید