آه از این ساعت با تیک تاک تن / صدایی روح نواز با حسی غریب

دلبری با نینوا نو/3

840 801 فقط خبر

فریاد «آخ از آن وقت با تن چاک چاک…» از مرحوم کوثری، صدایی است روحی که حس عجیبی را به مخاطب گوش دادن به این گریه منتقل می کند، گویی آخرین لحظات غم انگیز ظلم بیکران پیش روی شماست. شنونده قد بلند و آگاه می شود.

به گزارش خبرنگار گروه ادیان و شعائر خبرگزاری آنا، این روزها به نظر می رسد سیل در خیابان های شهر به راه افتاده است، رنگ و بویی تازه شهر را فرا گرفته است، گویی فهرستی نامرئی از قبل ظاهر شده است. چشمان ما همه دنیا در ماتم است آنها در ماتم مشترک هستند این دلهای سوخته پس از 1400 سال هر سال تبدیل به امام غریبی سیاه پوش و غمگین می شود که داستان مظلومیتش قلب هر انسان مسلمان و غیر مسلمان با هر دین و مذهب را به درد می آورد. غم عجیبی که سالها از کودکی با ما بوده و هست و خواهد ماند.

عظمت مردی که در یک روز، بین یک صبح تا یک غروب، غم بستگانش را که در برابر چشمانش پر از اشک بودند، اندوهگین شد، اما نفسی نکشید. مرد بزرگی که پس از شهادت دوستان صمیمی و یاران باوفایش در گودال قتل، در شهر کرب و بلا تنها ماند، اما به ناحق تسلیم نشد. مرد بزرگی که در آخرین لحظات عمرش فریاد می زد: «آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟» تا دشمنان را از عاقبت کارشان آگاه کند، این فریاد دعوا به گوش دشمنان رسید، اما ظلم بر آن غالب شد. صدای حق که گویا گوش هایشان طاقت فریاد حق را نداشت و دستانشان به خون پاکی آغشته بود که خون تا به امروز در دل ما جاری است.

مناجات خوانی برای اهل بیت علیهم السلام سابقه طولانی دارد مانند شبیه سازی، شبیه سازی و …. یکی از مداحانی که در دهه 60 و 70 در میان مردم به شهرت رسید، مرحوم محمد کوثری بود که به دلیل مرثیه ای که در محضر امام خمینی (ره) داشت به مداحی امام (ره) شهرت یافت. فریاد «آه از آن ساعت با تن تو چاک چاک…» اثر مرحوم کوثری، صدایی جانسوز است که با شنیدن این گریه حس عجیبی را به مخاطب القا می کند، گویی آخرین لحظات غم انگیز ظلم بی حد و حصر به گوش مخاطب می رسد. چشم شنونده یاد می گیرد.

  آموزش های مهارتی را نمی توان تنها با حمایت دولت انجام داد، بلکه نیازمند کمک خیرین است

اوه، از وقتی که با چاک چاک بودی…

مؤسسه ای تشنه با چهره ای بر زمین

بدنت گرم است از سوختگی و گدازه، راز و نیاز

به حرم هیام دو چشمت باز می ماند

آخه از اون ساعت با چاک چاک چاک

مؤسسه ای تشنه با چهره ای بر زمین

از چادر خواهر غمگینت آمد

دیدی که شمشیر یافا بر سینه تو نشسته است

آخه از اون ساعت با چاک چاک چاک

مؤسسه ای تشنه با چهره ای بر زمین

گفتم مهلت بده تا از پسش بربیایم

برادرم تشنه است، سرش را از بدنش بردارید

آه، از آن زمان که با بدن خود هستید

مؤسسه ای تشنه با چهره ای بر زمین»

در زیر نماهنگی از سوگواری طولانی مرحوم کوثری در جماران و در حضور بنیانگذار جمهوری اسلامی در 13 مهر 1364 را مشاهده می کنید.

مرحوم محمد کوثری در سال 1307 در قم به دنیا آمد و در 3 مهر 1377 از دنیا رفت و از قاریان برجسته ایرانی بود. او بیشتر به خاطر اجرای برنامه های عزاداری در محضر امام خمینی(ره) شهرت دارد. به علاوه قبل از انقلاب از فعالان و مبارزان رژیم شاه بود. وی در دروس حوزوی به مدارج عالی رسید و برخلاف تصور جامعه به عنوان یک چهره پیشکسوت، در محضر بسیاری از علمای بزرگ شیعه از جمله آیت الله ملاعلی کنی، آیت الله بروجردی، آیت الله سید محسن حکیم، آیت الله بود. خویی، آیت الله مرعشی نجفی، امام خمینی (ره) و حتی مقام ولی فقیه بهره بردند.
مرحوم کوثری آنقدر سرود که هر شنونده ای را تحت تأثیر قرار داد که نمونه اش این بیت شعر بود:
حرف دل نباید به دلم بیاید.» او در عرصه نماز تجربه خاصی داشت و در پایان نزد استادش بود زیرا به روایت پسرش پس از مرگ او را در خواب دید و گفتند: از همان لحظه رحلت حضرت اباعبدالله (ع) به کنار من آمد و ما همیشه با او هستیم.

  شیدایی را با این نوشیدنی خاص درمان کنید - تفکر مدرن

مرحوم کوثری با دلی سوزان برای امام حسین (ع) مرثیه سرایی می کرد و این در صدای لرزان و بیان قوی ایشان مشهود بود که آثارش به همین دلیل باقی مانده است. دهه 50 و 60 و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس با نوای این سرود اهل بیت (علیهم السلام) به یاد می آورند و با شنیدن صدای گرم آن دل آماده خود را به آن دوران می فرستند.

وی همچنین با ابراز تاسف از «روز عاشورا امروز، کربلای امروز شورش» گفت:، آری حسین دری است از درهای بهشت، «این مجالس مجالس عبادت است»، «این مسافر به میدان آمد»، «شهد، «مظلوم تو را کشتم»، «یا باب نجات ام»، کوچکترین فرزندم، «هرچه دارم» حسن فوق العاده است، «رحمت الله اکبر»، «خالی از رهبر ماست»، «آه عزای امام حسین ثواب تسبیح دارد»، «ای مردم حرم، صلح و علم نیامد» و غیره.

خاطره مرحوم کوثری از ندای امام خمینی

حجت الاسلام سید محمد کوثری در یکی از سخنان خود به بیان خاطره ای از مرحوم شهید آیت الله سید مصطفی خمینی پرداخت و گفت: حدود 40 سال در خدمت امام مشرف بودم. آنها هم به من محبت و توجه داشتند. قبل از آن در سه روز فاطمیه دوم برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) مجلس می گذاشتند. بنده، پدرم آقایان شیخ قوام اشنوی و سید عباس حسینی سه چهار نفری در این جلسه حضور داشتیم. به حاج آقا مصطفی گفته بود: لازم نیست هر سال دعوت شود. این سه روز رمضان را رزرو می کنند و می آیند.

امام نسبت به ذکر مصیبت بی بی حساسیت خاصی داشت و وقتی از حضرت زهرا (س) و سیدالشهداء (علیه السلام) یاد می شد، بیشتر گریه می کردند. چندین سال به این ترتیب هر سال در فاطمیه دوم در جمع آنها شرکت می کردیم تا اینکه به عراق رفتند و شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی انجام شد.

آن زمان در قم بودیم و برای رفتن به حرم آماده می شدیم. هنوز حاج آقا مصطفی اربعین نرسیده بود که حاج آقا شهاب اشراقی داماد امام به دنبال من فرستادند. وقتی به آنجا رفتم، حاج آقا اشراقی گفت: بعد از فوت مرحوم حاج آقا مصطفی، امام اصلاً گریه نکردند. این از نظر روانی درست نیست. چنین پدری چنین پسری را از دست داده است و عزادار باید گریه کند تا دلش باز شود. ائمه با آهنگ صدای شما آشنا هستند. سالها برایشان دعا کردی، گریه کن امام».

  ژست های ژاوی در طول تمرین در تمام راه خیره شده بود، تفکر مدرن

سپس ماجرای سفر ما به کربلا به تفصیل بیان می شود. به محضر امامی در نجف رسیدیم. من بودم، پدرم و آقای چهل اخترانی و حاج آقا علی چهل اخترانی هم بودند. وارد منزل امام شدیم. وقتی خدمتشان رسیدیم به فکر افتادم که مصیبت امام حسین (ع) را بخوانم و در پایان تسلیت بگویم. نماز را با آیه شریفه «من یخرج من بیت مهاجر علی الله و رسول…» شروع کردم و بعد تسلیت عرض کردم.

همه حاضران شروع به گریه کردند. من خودم گریه می کردم. در آن چند سالی که امام (علیه السلام) در نجف بودند، هر سال به زیارت ایشان می رفتیم. مرحوم حاج آقا مصطفی همیشه آنجا بودند و خلیلی مرا دوست داشتند. اما آن روز جای او خالی بود. جای خالیش را به او یادآوری کردم و از هر راهی که می دانستم سعی کردم امام را به گریه بیاندازم، اما امام گریه نمی کرد.

من به روزه ادامه دادم و گفتم: ای خدا دردش را بیامرزد. من دارم! قلب سوزان امام حسین (علیه السلام) را خوب می دانی که بر بالین حضرت علی اکبر (علیه السلام) فرمود: علی الدنیا و اداق العفا تا به نام امام حسین (ع) رسیدم. امام آنقدر گریه و زاری می کردند که شانه هایشان بالا و پایین می رفت، من در مورد مصیبت حضرت علی اکبر آیات فارسی و عربی می خواندم، وقتی حال امام را دیدم فکر کردم شاید اینطور نیست. درست است که این مصیبت را ادامه داده و به سرعت به پایان رسانده و وقتی امام دستمال را از چشمانشان برداشت، چشمانشان از گریه سرخ شده بود.»

انتهای پیام/110

دیدگاهتان را بنویسید